حکایت شیری که عاشق آهو شد



شیر نری دلباخته‏ ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…

شعر"گیاه وحشی کوهم"


گیاه وحشی کوهم

گیاه وحشی کوهم، نه لاله گلدان

مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر

به سردی خشن سنگ، خو گرفته دلم

مرا به خانه مبر

زادگاه من کوه است.


ز زیر سنگی که یک روز سر زدم بیرون

به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون

سرشت سنگی من آشیان اندوه است.

جدا ز یار و دیارم دلم نمی خندد

ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه.

گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار

مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد

مرا به گریه میار ...

ژاله اصفهانی


گزیده ها(چهارمین راز مدیریت یک دقیقه ای)

چهارمین راز مدیر یک دقیقه ای داستان مدیر شرکتی است که در میانه اصلاحات، مرتکب اشتباهی می شودکه معمولا در سر مقاله روزنامه ها دیده می شود. تعجب آور است که انسان هایی با این همه هوش و البته موفق این مسائل تا این اندازه برایشان بی اهمیت است. پس از آن هم با نپذیرفتن اشتباه خود و عذر خواهی نکردن "اصلاح نشدن" شرایط را از قبل هم بدتر می کند.

واقعیت این است که چنانچه چیزی اصلاح نشود، از پیش هم بدتر می شود.ولی چند نفر بدون اهمیت جایگاه و موقعیتشان و نوع اشتباه آنها، می توانند به اشتباه خود پی ببرند.هیچ کس از اشتباه مبرا نیست.

این داستان نشان می دهد که اشتباه خود را در خانه و یا محل کار چگونه پیدا کنید و از فردی که ناراحت شده طوری عذر خواهی کنید که شرایط بهتر از قبل شود.

از قدرتمند ترین ابزارهای عالم، عقل و توانایی پذیرش اشتباه و جبران نمودن آن است.

کنت بلانچارد


گزیده ها(درباره ی عشق)


این کتاب "درباره ی عشق" مشتمل بر ترجمه ی پاره ای مقالات فلسفی مهم در خصوص عشق یا به بیان دقیق تر، "عشق مجازی"، یعنی عشق رمانتیک یا اروتیک میان انسان هاست. نویسندگان این مقالات از جمله فیلسوفان صاحب نام در سنت فلسفه ی معاصر هستند، و هر یک می کوشند تجربه ی عشق انسانی را از زاویه ای خاص مورد تحلیل و بررسی فلسفی قرار دهند.


اکنون شرحی از کتاب را برایتان می آورم:


احتمالا در جهان جدید مهم ترین تحولی که در قلمرو عشق شناسی رخ داده است غلبه ی عشق مجازی بر عشق حقیقی است. عشق شناسی قدما عموما "عشق حقیقی" یا "عشق الهی" را بر صدر می نشاند، و عشق مجازی را به دیده ی تحقیر می نگریست، یا صرفا آن را وسیله ای (ولو ارزشمند و حتی جایگزین ناپذیر) می دانست برای نیل به عشق حقیقی. اما در عشق شناسی جهان مدرن، عشق حقیقی همان است که در چشم پیشینیان مجازی تلقی می شد.

مارتا نوسباوم - رابرت سالومون - رابرت نوزیک - لارنس تامس - انت بایر - الیزابت راپاپورت


شعر"رمضان"



رمضان

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟

آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک

می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست

تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب

تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید

سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار

تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد

در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور

گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم

آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

ژولیده نیشابوری



گزیده ها(نمایشنامه مکبث)


کتابی که اکنون می خواهم برایتان معرفی کنم یکی از نمایشنامه های "ویلیام شکسپیر" به نام "مکبث" می باشد.

برای معرفی این کتاب در ادامه ی مطلب؛

چند خط از نمایشنامه را می آورم

و سپس بخشی از پی گفتار "دکتر بهرام مقدادی" درباره ی این نمایشنامه آورده می شود.

ویلیام شکسپیر


ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

گزیده ها(نمایشنامه خدای کشتار)

کتابی که الان می خوام معرفی کنم، نماشنامه ای از "یاسمینا رضا" به نام "خدای کشتار" می باشد.

امیدوارم از خوندنش لذت ببرین.

معرفی کتاب:

این نمایشنامه در کل در قالب کمدی رفتار می باشد و در آن یاسمینا رضا به عنوان نویسنده، دعوای بچه ها را به دعوای والدین تبدیل کرده است. او از طریق تحلیل موقعیت و رخداد های مورد نظر و نهایتا با کنار زدن حایل های ظاهری و آشکار کردن شخصیت های درونی و پنهان والدین ، همه چیز را آسیب شناسی می کند، طوری که در پایان، مخاطب به این نتیجه می رسد که "بچه های بزرگسال" (والدین) مسبب اصلی دعوای "بچه های کودکسال" (بچه هایشان) هستند.

رویکرد تربیتی، روان شناختی و جامعه شناختی یاسمینا رضا به موضوع ساده ای مثل دعوای بچه های دو خانواده و نهایتا ریشه یابی و نشان دادن همه ی تناقضات آن، نگاه و ذهن مخاطب را از لایه ی سطحی و بیرونی حوادث به درون می برد و با ژرف اندیشی قابل توجهی به طور همزمان بر لبانش خنده می نشاند و در ذهنش تلخی عارضه مندی ها و نابسامانی های اجتماعی را یاد آور می شود.

یاسمینا رضا


درخت مقدس



در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!» عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.»

شعر"یار دیرینه"

یار دیرینه

معرفت نیست در این معرفت آموختگان

ای خوشا دولت دیدار دل افروختگان


دلم از صحبت این چرب زبانان بگرفت

بعد از این، دست من و دامن لب دوختگان


عاقبت، بر سر بازار فریبم بفروخت

ناجوانمردی این عاقبت اندوختگان


شرمشان باد ز هنگامه رسوایی خویش

این متاع شرف از وسوسه بفروختگان


یار دیرینه چنان خاطرم از کینه بسوخت

که بنالید به حالم، دل کین توختگان


خوش بخندید رفیقان! که در این صبح مراد

کهنه شد قصه ما تا به سحر سوختگان

فریدون توللی

متن ادبی


سلام آقا


من کورم

بزرگیت را نمی بینم

من کرم

صدایت را نمی شنوم

بیا دستم را بگیر

بیا تکانم بده

شاید ...

شاید از خواب بیدار شوم

قلبم از سنگ شده

محبتت را احساس نمی کنم

دل به نا اهل می بندم

اهل دل را پیدا نمی کنم

با دردی، فریاد می کشم

اما فریاد رس را پیدا نمی کنم

بیا دستم را بگیر

...

اینقدر نوشتیم و خواندیم و گفتیم

اما از تو ...


یک شعر نوشتم

تا بدانی عاشقت شدم

روز تولدت

روزی که زمین سراسر انتظار است

تقدیمت می کنم


آرزو

آرزو دارم که بینم من

دو چشمان سیاهش را

من کنار جاده عشقم

او پیاده می رود آنجا


در درون شیشه قلبم

سنگ هایی را رها می کرد

سنگها ریز و درشت بودند

در درون من پناه می کرد


شیشه دل را جدا کردم

تا درونش من تو را یابم

شیشه ها خورد و جدا از هم

"آقا جان" من تو را خواهم، تو را خواهم